| کلَگپ | ||
9.7.09شکست ادعای کودتاامروز مصادف است با قضایایی که به نام هیجده تیر معروف شده. در همان زمان نیز این تصور در ذهن آزاردهنده جلوه میکرد که: چرا عدهای به خیابان می ریزند و در حالی که بقول خودشان هم رئیس دولت را دارند و هم مجلس قانونگذاری را، باز هم سیاست را میخواهند در خیابانها تعیین کنند؟! آیا این تداوم آن شعار پوپولیستی و مضحکی نیست که از قول و زبان مصدق عنوان می کنند که: میزان، رأی ملت است؟ کدام ملت؟ آنانی که در خیابانها کف بر دهان می آورند و برخی شعارها را بلندتر تکرار میکنند و ...؟ آیا، خواست نقض دستور دادستانی تهران در بستن روزنامهها و غیرقانونی خواندن آن عمل، با ریختن به خیابانها میبایست پیش میرفت؟ امروز اگر از احمد باطبی و برخی دیگر سوال شود غیر از آن همکاری سازمانیافتهای که باصطلاح لباسشخصیها با آنان در اجرای دو سویه این شورش خیابانی داشتند، چه چیزی به زبان خواهد راند جز آنکه خودشان نیز برای چنان کاری سازماندهی خاصی را دنبال کرده بودند؟ بهرحال، فعلاً که کار باصطلاح دنبالهروان سیاسی در خارج از ایران – عرصهای که عملکرد و نظرگاههای سیاسی افراد آنرا با سهولت بیشتری میتوان دنبال کرد – شده برقرار کردن ارتباط میان آن شورش و قضایایی که به " جنبش انتخاباتی " در ایران نامگذاری شده. وقتی به چهره عمومی قضایایی که در یکی دو ماهه اخیر در ایران پیشآمده نگاه می کنم می بینم که طرح خاصی تلاش داشته تا در پروژهای چندماهه یک موضوع مشخص یعنی انتخابات را به ابزاری تبدیل نماید تا برخی تغییرات سطحی در چهرههای نمایشی مدیریت سیاسی در ایران را بمثابه حرکتی عمیق و اجتماعی بنمایاند. چهار فردی که برای نمایش انتخابات در نظر گرفته شده بودند، نشاندهنده فقدان شدید در ساختار شخصیتسازیهای درون جمهوری اسلامی بودند. آنها مجبور شده بودند تا چهار تن را به میدان این نمایش بفرستند که یکی از دیگری بدنامتر و فاسدتر بوده. از رضائی تا موسوی تا کروبی و یا این تحفه قرون آتی جهان بی سر و ته باصطلاح اسلام!؟ احمدی نژاد. تزریق گسترده فعالیتهای رسانهای در ذهن و زندگی روزمره مردم و برپا کردن ستادها و دفاتر ویژه برای انتخابات در ایران در مراکز ویژه فارسیزبانان خارج کشور و همسوئی و همراهی خاص آنان با تبلیغ و تأکید بر تخالف و بزرگنمایی آن بین مجموعه باصطلاح اصلاحطلبی و دیکتاتور منشی احمدینژاد و غیره همه و همه جامعه را در ظاهر به آن سوی کشاند که نسبت به احتمال حتی تغییری ناچیز در رفتارهای سرکوبگرانه دستگاه حکومت دزد و دغل و سخیف جمهوری اسلامی امیدوار گردند. برپائی برنامههای مناظره تلوزیونی و نمایش خرفتی بی حد و پایه آنانی که خود را باصطلاح نماینده و کاندید برای احراز مدیریت اجرائی معرفی میکردند، همزمان با رها کردن سازمانیافته سرکوبگری و اوباشگری نیروهای انتظامی از سطح شهرها و فراهمکردن شرائط برای کشانده هرچه بیشتر مردم به خیابانها ... همه اینها در دامنزدن به امیدواری کاذب بین مردم شهری تأثیرات خاصی از خود برجای گذارد. در کنار همه اینها به صراحت می دیدیم که آنچه از خواستهای حتی مختصر و محدود جمعیت جوان شهرهای اصلی ایران منعکس میگردد به هیچ وجه و با هیچ معیاری با آنانی که باصطلاح کاندیدای مورد نظر مردم به نمایش می آمدند، هیچ همخوانی و همسوئیای ندارند. چهره عبوس و حکایات مضحک موسوی در علل کاندیداتوریاش، تا تلاش برای رسیدن به آرزوهای امام دلبندش که ننگ تاریخ معاصر جامعه ما خواهد بود که دورهای محدود دل به بلاهت وی داده و در فریبی اینچنین گسترده فرورفته و چنان حکومتی را پذیرا گشته، به میدان آمده و مثلاً با کسی مقابله نماید که اساس و بنیان به میدان نمایشات سیاسی کشیده شدن چنین افرادی مثل احمدی نژاد و یا محصولی و غیره، در زمان نقش نخست وزیری همین موسوی فراهم گردید. نمیتوان ساختاری برپا نمود که در آن تنها افراد سفله و حقیر و اوباش به کار گرفته و فرصتهایی خاص برای رشد بیابند و آنگاه، با ثمره چنین روندی بعد از یکی دو دهه ادعای مبارزه داشت. بهرحال، نه چهره، نه رفتار و نه شعارها و نه حتی شیوه بیان حرفها و نظرات و امیدها از انتخابات در روزهای قبل از اجرای اصلی مراسم بین کاندیداها و افراد همخوانی نداشتند. مردمی که در خیابانها شادی میکردند، حرفها و شعارهای طنزآلود سر میدادند و حتی واکنش کروبی نسبت به آمارها را که: ننه جون من هم از این آمار سر در میآورد را به شعار: ننه جون مهدی فهمید و احمدی هنوز نفهمید... همه اینها نشان میداد که مردم اصلاً کمترین وجههای برای امثال کروبی و موسوی قائل نیستند و قضایا را بیشتر به طنز و ریشخند نگاه میکنند. با اینهمه امیدواری به تغییراتی هرچند سطحی و در سطح خیابانهای مراکز مهم شهری، مردم را به حضور در نمایشات انتخاباتی سوق داد و در ظرفیتهای معینی نیز وارد کارزار شدند. این امیدواری و فضایی باز در محدودهای بسیار معین، وقتی نه تنها با تمرکز تحریکآمیز نیروهای انتظامی و نظامی در سطح شهرها و از اواسط روز انتخابات روبرو شد بلکه با سناریویی بسیار احمقانه همراه گردید که موسوی تنها در یکی دو ساعت اولیه سخن از تقلب بزرگ به میان آورد و اتهام کودتای انتخاباتی سر داد و مردم را به شورش در برابر این کودتا فرا خواند و از سوی دیگر، احمدینژاد را نیز به همان سبک و سیاقی برنده خوشبخت بختآزمایی معرفی کردند که تا کنون در جامعه ایران مرسوم بوده، همه اینها دست به دست هم داد و تقابل دو شیوه هیستریک روحیه عمومی را فراهم نمود. شادی و انتظار تغییرات، با نمایش قلندرمنشی نیروهای انتظامی مردم را به خیابانها کشاند. شعارهای موسوی و اطرافیاناش همه و همه دعوت به شورش بود و دامنزدن به هیستری تقابل. مردم اما آنگونه که در کنه وجودشان خواهان تغییر هستند اما نه به شیوه و انتظار و خواسته و محدوده مورد نظر امثال موسوی، اینبار نیز شعارها را آنگونه سازماندهی کردند و دادند که خود طالب آن بودند. تأکید بر تقلب، خواست بازپس گیری آرای خود و همه اینها نشان میداد که مردم میگویند: آقا رأی ما را پس بدهید، ما را به خیر و شما را به سلامت! به میدان آمدن خامنهای و دامنزدن به خشم مردم و تلاش برای تقابل بیشتر، اگرچه توانست در چند روز اولیه روغنی بر آتش کینه و عداوت اجتماعی بریزد، اما کل دستگاه قدرت در ایران را در ماتم نشاند؛ چرا که بدانگونه دنبال نشد که طرفین این بازی شرمآور خواهانش بودند؛ شورش از یک سو و سرکوب از سوی دیگر و تداوم آن تا آن جائی که بتوان از درونش یک ساختار مضحک بیرون کشاند و چند صباحی دیگر، حکومتی شتر گاو پلنگ را در برابر مردم قرار داد که تنها ویژهگیاش غیر مسئول بودناش در برابر همه آن چیزهایی بود که بعنوان شرح وظایف معنی میدهد. موسوی که حتی همان حد از ابراز تأسف و عذرخواهی را نمی فهمد که کروبی به زبان آورده، در این دوره و بدون اینکه کمترین نشان و نمایشی داشته باشد از تمایل به شرکت مسئولانه در قبال آن وعدههایی که برای کشاندن مردم به صندوقهای رأی داده بود – اینکه در این سرزمین و با حضور چنان ساختار مضحک کدخدامنشانه قدرت میتوان افراد و مدیران را انتخاب هم کرد! – حتی بصورت نمایشی نیز دنبال مذاکره و مباحثه و انعکاس بیرونی آن نشد. سیر حوادث آن چنان غیرمنتظره بود که علیرغم سرمایه عظیمی که برای آن به میدان کشاندند و تا حد مضحکه کردن یکدیگر در مناظره و شکستن تقدس مضحک ساختارهای مذهبی پیش رفتند، باز آنگونه دنبال نشد که تظاهرات خیابانی آنگونه پیش رود که خواهانش بودند. حال با ساختاری روبرو هستند که از یکطرف ولیفقیهاش علی سانسوری لقب گرفت، احمدینژادش به بازکردن سبزی فروشی دعوت شد، کاندید سبز اش به " چیز "، " چیز " گفتناش شهره گردید و کروبیاش هم به یاد و نشانه " ننه جونش " در ادبیات طنز جامعه ایران جای گرفت. اینها میباید با کریهترین مهرهها آن چیزی را دنبال کنند که نه آراء اش را دیگر میتوانند مورد تأئید و تآکید قرار دهند – وقتی ناچار شدند برای دامنزدن به هیستری اجتماعی و کشاندن مردم به شورش خیابانی، از تقلبهای چند میلیونی صحبت بمیان آورند و بستههای آراء را به نمایش گذارند – و نه افرادی را که به دزد و دغل و فریبکار معروف هستند. جامعه ایران، حتی خواست و تمایل زندگی رها از اعمال قدرت در امور شخصی و خصوصیاش نشان داد که امثال موسوی بدرد همان فراموشخانهای می خورند که در سه دهه اخیر درونش خزیده بود تا با رأنتخواری خاص شرکت سدسازیاش و همسر خیلی روشنفکرش و آن حرفهای صدتا یه غازش و عضویت در فلان و بهمان ساختار با یا بی نام و نشاناش که صرفاً رشتهای باشد از سهم ویژهاش از قدرت و ... سر نماید. رفتاری که در همین دو ماهه شاهدش بودیم نشان تأسفباری بود از آنانی که به میدان سیاست کشیده شدند تا یکبار دیگر نه تنها به خودشان بلکه به دیگران ثابت شود هنوز برای جنبش اجتماعی ایران و دستیابی به راههایی مناسب در رسیدن به حد معقولی از حقوق شهروندی، نمایندگان مناسبی وجود ندارند و این مهم، بیش از پیش به تحولاتی جهانی متکی شده تا آن فعل و انفعالاتی که میتواند درون جامعه مورد نظر زمینهساز چنین جنبشی باشد.
نوشته شده در ساعت 8:00 AM
توسط: تقی 23.6.09برای " نداهای " ایران
با نام و برای " ندای عزیز " و تمام " ندا " های جوانی که در هر گوشه و کنار آن سرزمین سر داده میشود و خواست آزادی را – بی هیچ کم و کاستی و هیچ ویراست خاصی به گوش همهگان می رسانند. ( این کلیپ را از وبلاگ بادبان برداشته ام. )
نوشته شده در ساعت 7:03 PM
توسط: تقی 21.6.09نظری برای پیام سازمان فداییان اکثریت
سازمان فداییان خلق ایران – اکثریت،پیامی خطاب به مردم ایران فرستاده و آنها را به شرکت اعتراضی در راهپیمایی علیه سخنان خامنهای دعوت کرده. من نظر زیر را پای نوشتهشان گذاشته و حال همان را در اینجا نیز وارد می کنم. چشمان ندا، دختری که جلوی دوربین یکی دیگر از شرکتکنندگان تظاهرات خیابانی در تهران، جن سپرد، نگاهش را تا اعماق وجود همه بینندگان خود وارد کرده و از همهگان خواست تا انگشت اشاره خود را به سوی آنانی نشانه روند که مسئول قتل امثال ندا هستند و من هم به سهم خود فکر میکنم نه تنها سران جمهوری اسلامی، که امثال موسوی و کروبی و مجمع روحانیون مبارز و امثالهم در کشاندن مردم و تبدیل آنان به گوشت دم توپ جانیانی که خود سازماندهی و آموزش و تمرین آنها را به عهده داشتند تا در کشتار مردم نقش ایفا نمایند، مسئول هستند. لطفاً و با خواهش فراوان از شما می خواهم که اگر تمام این سالها منتظر چنین شرائطی بوده اید تا ثمره کار مستمر تشکیلاتی و سیاسی و غیره را بطور عملی بکار گیریید، تحت تأثیر جو موجود قرار نگرفته و مردم را به حرکاتی دعوت نکنید که در عمل در راستای سیاستی پیش رود که میتوان آنرا در کوتاه ترین جمله " خود براندازی حکومتی " قلمداد کرد. ارازل و اوباشی که تحت عنوان روحانیون مبارز مردم را گوشت دم توپ میکنند، بجای اینکه بطور مشخص و واضح و با نظریه ای سیاسی و اجتماعی و از این قبیل و با بیانیه هایی تحت مسئولیت مستقیم خود، هارت و پورت های خامنه ای و دستگاه مشخص وی را محکوم کنند، سعی میکنند با کشاندن مردم به خیابان ها، کینه عمیق مردم از مجموعه حکومت را به پای خود بنویسند. شما اگر خواهان ابطال انتخابات هستید، ابتدا باید به این سوال پاسخ دهید که: آیا اساساً انتخاباتی هم در میان بوده است؟ شما که در پیام انتخاباتی خود به درستی بر تحریم این نمایش تأکید کردید، و متاسفانه بدلیل جوی که تحت تأثیر نیروهای هرز سیاسی بر کلیت اپوزیسیون حاکم بوده، مردم را حتی تا پای میز نمایشات شبه انتخاباتی فرا خواندید، حال با این واقعیتی که تمام جامعه آنرا به تجربه عملی خود دیده که در جمهوری اسلامی اساساً نمیتوان بر آراء تأکیدداشت و همه اینها برای انجام اعمالی در نظر گرفته میشود که خود خواهان آنند؛ آنگاه شما حال بر ابطال چنین انتخاباتی اشاره می کنید!؟ نه مجریان این نمایش، نه کاندیداهایی که برای چنین کاری گمارده شده اند و نه نتیجه آن، هیچکدام در راستای آن چیزی نیست که تحت عنوان حقوق اجتماعی میتوان برای مردم قائل شد. مردم در شعارهای خود، از سوء استفاده نسبت به کشانده شدن خود پای میز شبه انتخابات با شعار: رأی من کجاست برخورد می کنند. و یا از موسوی که آنها وی را بمثابه موجودی فرضی در برابر کاندیدایی دیگر و به عبارتی برای استفاده در برابر حکومت مسئول آراء خود میدانند و از وی میخواهند: موسوی رأی مرا پس بگیر، به این معنی است که آنها بر ابطال نمایش انتخابات تأکید دارند و نه منتجه آن که در شکل شبه کودتا نمایان شده. امروز، کشاندن مردم به اعتراضات آرام، نه در کشاندن آنان زیر شعارها و خواسته ها و ارواح شکمشان مبارزه امثال موسوی و روحانیون و شعارهای الله و اکبر و غیره، بلکه خواست مسئولیت از چنین ارگان هایی است تا خود بطور مشخص و واضح نظراتشان را در قبال فلان و بهمان نظر حکومت بیان کنند. موسوی، که محدودیت در چارچوب حرکات و بازی قواعد و قوانین را بی فایده می داند، باید با صراحت تمام و مسئولانه نقض آشکار قانون اساسی در زمینه حقوق بشر را اعتراف کند. در غیر اینصورت همانی را بیان خواهد کرد که کرده: مردم برای راه امام شان، راه اسلام، سرفرازی قانون اساسی و ... این مزخرفات دارند پیش میروند. دوستان، شما در قبال تمام زحماتی که در سی سال گذشته بر دوش فدائیان بوده و بهرحال نمایش ادامه دهنده راه آنان هستید، مسئول اید تا هر حرفی که به زبان و قلم می رانید، در عین پاسخ به نیازهای لحظه به لحظه و روزمره حرکات اجتماعی و سیاسی، اما نه تحت تأثیر روزمره گی باشد. بیش از همه از شما انتظار میرود برعکس انواع تجمعات و تشکل هایی که ابن الوقت و تنها تخت تأثیر شرائط کنونی و با مواضع پر طمطراق اینکه انگار جوانان آن تشکل ها را خودبخودی درست کرده اند و با تعجب فراوان همه آنها هم قصد دارند احزاب و تشکل های سابقه دار را دور زده و خود برنامه هایشان را پیش ببرند و در این راه تنها و تنها شعارهایشان را با تعجب فراوان صرفاً برای و با شعارهای باند موسوی و عقبه آن در کشورهای غربی همآهنگ می کنند، گستره کامل حوادث را در نظر گرفته و راستاهای مناسب برای تحقق و تثبیت حقوق اجتماعی را دنبال نمایید. اگر مردم در ایران از فرصت کنونی بهره گرفته و پتانسیل تنفر خود از کلیت رژیم را نمایش میدهند، نباید آنان را به تبعیت از تجمعاتی سوق دهید که دستشان تا آرنج در خون و کثافات این رژیم آلوده است. مجمع روحانیون مبارز و امثالهم تا موسوی و غیره، با مسئولیتی که دستگاه رسمی برای نمایش شبه کودتا به عهده گرفته حال به ظاهر تبدیل شده اند به مدافع حقوق مردم. آنها خود میدانند که در دوره هایی دیگر، امثال همین خامنه ای مزدور و رفسنجانی فاسد را با بیش از نود درصد و درست در شرائطی که مردم از جنگ و مرگ و خفقان در عذاب بودند با بیش از نود درصد آراء مردم بعنوان رئیس جمهور از جعبه ها بیرون می کشیدند؛ آنها واقف اند که ابطال انتخابات پیش از انجام آن رقم میخورد نه بعداز آن! سعی کنید در جایگاه واقعی خود قرار گیریید. نه تاریخ، که عقل سلیم و خردورزی جامعه ما در زمان و جای خود، قاضی مناسبی برای نظراتی خواهد بود که امروزه از زبان و قلم شما بیان می گردند.
نوشته شده در ساعت 8:03 AM
توسط: تقی 13.6.09نتیجه انتخابات: وقاحت بیشتر!علیرغم تمام تهمتها و مسخرهکردنها که دامن آنهایی را گرفته بود که حاضر نیستند و نبودهاند انتخابات را در ساختار دینی و مذهبی و مزدوری قدرت حاکم در ایران جدی بگیرند و نه تنها خود، بلکه دیگران را به شرکت در این فریب دعوت کنند، متأسفانه باردیگر مردم را به پرتگاه ناامیدی بردند و به شعور و رفتار و حقشان بطور آشکار تجاوز کرده و آنرا مطلقاً نادیده گرفتهاند. برای ساختار قدرت در ایران که منبع حیات و مماتاش نه مشروعیت اجتماعی و نه از مالیاتهای مردم و غیره می باشد و صرفاً از محل استخراج، ارسال و خرید و فروش نفت زندگیاش را می گذراند و گاه خردهریزهایی را نیز بسوی مردم می ریزد و ساختاری عریض و طویل برای خود فراهم کرده، بحران و نمایش یکی از راههائی است که امور روزمرهاش را توضیح میدهد. اگر دنبال نتیجه واقعی چیزی باشیم که در شبیهسازی مفهومی تحت عنوان انتخابات دنبال شده، باید بگوییم که بهمریختهگی صف مدافعان حقیقی حقوق اجتماعی و انسانی در آن جامعه با موانع استقرار چنین حقوقی می باشد. وقتی احمدینژاد را در برابر موسوی نمایش می دهند و یا کروبی و رضائی را برای بازارگرمی بیشتر این نمایش مهوع اضافه می کنند می بینیم که موسوی میشود مدافع قانونمداری و احمدینژاد میشود مدافع حقوق زحمتکشان. هفتهای بالماسکه در ایران، کشوری که کوچکترین حقی برای حیات آزاد در سطح شهر و حتی درون خانهها نیز برای شهروندانش قائل نمی شوند، طبیعی است که با بیشترین استقبال روبرو باشد؛ حتی اگر موضوع این بالماسکه نمایش فردی بعنوان مهمترین عامل بهمریختهگی اجتماعی باشد و یا آن دیگری از یکرنگی صحبت کند و آنرا با رنگ حماقت دهها قرنی سبز بنمایاند؛ مردم شاید یک هفته کمتر یا بیشتر توانستهاند آنگونه در شهرها گذران کنند که نمونهای بوده از زندگی بدون ارازل و اوباشی که لباس رسمی نیروهای انتظامی را می پوشند و با امکاناتی که از فروش نفت در اختیارشان قرار میگیرد و با آخرین ابزارهای مدرن برای سرکوب جامعه از هیچ پستی و رذالتی دریغ نمی کنند. اینکه امید مردم بازیچه حکومت قرار میگیرد و بحرانهایی مصنوعی نمایش بحران واقعی جامعه را لاپوشانی میکند، بیش از اینکه مردم را بعنوان مسئول چنین اموری در جایگاه متهم بنشاند، میباید یقه آنانی را گرفت که با وقاحت تمام مردم را به قبول این فریب سوق می دادند و در تحقیر و توهین به تک و توک آنانی که این فریبکاری را ویژهگی نه تنها جمهوری اسلامی، که همه رژیمهای استیجاری و دستنشانده روی ملتی می فهمند و بخش جدائیناپذیر ادامه حیات فاشیسم میدانند. مردم حضوریافته در خیابانها، نمایش هیچ نوع خاصی از ساختارهای حفظ، دفاع و تثبیت حقوق اجتماعی نیستند؛ اینگونه است که باز به همان مبحث قبلی می رسیم: انتخابات تنها در ساختار معنی و مفهوم می یابد که جامعه دارای ابزارهای حقوقی دفاع از حق انسانها در انتخاب آن چیزی باشد که برای حیات، رشد و توسعه اجتماعی خود آنرا ارجح میداند. در غیر اینصورت شاهد وقاحتی هستیم که در برابر چشمان ما قرار میگیرد. مردم، وقتی با دستانی بشدت خالی به جنگهایی بشدت سازمانیافته کشیده میشوند و اینگونه به تمسخر گرفته میشوند، کمترین سودی که به قدرت می رسانند سرخوردگی از امید، سرخوردگی از مبارزه و مقابله با زور، و آخرالامر نمایش قدرقدرتی حکومت در انظار مردم می باشد. آیا چنان افرادی که مردم را بسوی چنین میدانی سوق میدادند، حاضرند پاسخگوی ناامیدی کنونی باشند؟ نتیجه دیگری که میتوان از این بازی مهوع بدست آورد نقش هرچند قدرتمندتری است که رسانهها در جهتدادن افکار عمومی و تأثیر روی ضمیر ناخودآگاه آنان ایفا می کنند. رسانهها که محدود نیستند در داخلی و خارجی، در راستای سیاستی عمومیتر و پیشبرد خواستههای قدرتهای اصلی جهان در چهرهنمایی و مهرهنشانی در اقصا نقاط دنیا یکبار دیگر ثابت کردهاند که میتوانند جامعهای را با تمام تجارب تلخ از فریبکاریهایی که مشتی انساننما تحت نام سیاستمدار در تمام صدساله اخیر بر آنها اعمال کردهاند و این شبهاپوزیسیونی که جز عمله و اکره همان ساختار قدرت هیچ نام دیگری نمیتوان برایشان متصور شد، باردیگر به بازی بگیرند و آنها را با نتایجی روبرو کنند که خود در پایان کار مدنظر داشتند و ماحصل آنرا نیز بنحوی از انحاء به عهده مردم بگذارند و نمایش فوق را مقابله آراء قلمداد کنند و مردم را مسئول آن چیزی قرار دهند که خود پیشاپیش آنرا سازمان داده بودند. مهم این نیست که امثال موسوی را اساساً شایسته آراء مردم بدانیم و یا فردی قلمداد کنیم که بخواهد در صیانت آراء مردم و فضائی که در شرائط کنونی مردم را با آن روبرو کردهاند از حقوق آنها دفاع کند. حتی همین خبرهایی که از اعتراض وی به خامنهای مخابره می کنند هم نشان میدهد که آدرس مراجعه وی برای تظلم، آدرس غلطی است. او، حتی اینرا هم نمیتواند بفهمد که بیشتر به مردمی که به وی رأی دادهاند یک معذرتخواهی بدهکار است که آنها را برای استفاده از رأی خود امیدوار کرده بود و حال، با اوضاعی که با آن روبرو شدهاند میتوان ثابت کرد که چنین چیزی اساساً نمیتواند در ساختاری رُخ دهد که تمام موجودیتاش بر فریب و تزویر و تحمیق اندیشه و خرد استوار است و بس. و در کنار اینان افرادی که در خارج از کشور و با وقاحت تمام و بدون اینکه کمترین درسی از زندگی در فضای کم و بیش قانونمدار و مدنی جوامع غرب گرفته باشند، مردم را به سوی پذیرش این فریب سوق دادهاند، اگر کمترین اثری از ذهن تحلیلگر در خود سراغ دارند، میباید نه تنها با تمام دهان گنده و توانائی صوتی خود از مردم پوزش بخواهند، بلکه همزمان خود را برای همیشه از عرصه اجتماعی خارج کرده و از همه بازیهایی که تاکنون خود را تحت عنوان سیاستورز معرفی میکردند، دست شسته و کنارهگیری کنند... هرچند میدانم این خواسته، به مراتب دشوارتر از آن است که احمدینژاد بیاید در برابر دوربینهای رسمی و اعتراف کند که تمام بازی و تمام نتایجی که اعلام کردهاند دروغ بوده و از مردم برای چنین کاری عذرخواهی کند!
نوشته شده در ساعت 7:38 AM
توسط: تقی 11.6.09تصویر مجازی از انتخاباتدیشب، تأتر جالبی رو در تلوزیون نشون می دادند. دختر و پسری بعد از آشنائی در فضای مجازی، قرار شد دیداری حضوری داشته باشند! پسر با نام: امپراطور کهکشان و دختر سکس در وجود!؟ این دو، با سختیهای عجیبی روبرو شده بودند تا بخواهند با هم بیرون از فضای مجازی صحبت کنند! جملاتی که با هم رد و بدل می کردند نشانههایی داشت از چتهای اینترنتی و حتی مواردی پیش می آمد که منتظر می ماندند تا جمله – به عبارتی، نوشته!؟ - طرف مقابل تمام شده و بعد جوابش را بدهند. خب، بهرحال اثرات فضای حقیقی کم و بیش توانست اونا رو از ادامه نقش خود در دنیای مجازی بیرون بکشد. دختر با کنایهای کشدار از پسر پرسید: - خب، امپراطور کهکشان، قد تو چقدر هست؟ - یک متر و هفتاد و هشت. - خب، امپراطور یک مترو هفتاد و هشتی! نظرت در مورد من چیه!؟ حتماً تو خیالات اینطور می دیدی که مثلاً تا منو می بینی، من لخت میشم و تو هم می پری روی من و ... - البته نه، ... خب، چرا تقریباً. تو رو سکسیتر از... البته تو سکسی هستی و خیلی هم. خب، فکر میکردم حتماً تو رو به خودم می چسبونم و بغلات می گیرم و ... میدونی که؟! شاید نه در همان اولین دقیقه، اما ... به این فکر می کردم که وقتی با تو قاطی میشم، تو چه احساسی خواهی کرد ... - اهه، تو هم پس به این فکر می کردی که ما ممکنه به هم بچسبیم؟! - خب، آره و حتی تمام جزئیاتش رو هم بهش فکر کردم. دختر به طرف پسر رفت و گفت: خب، پس بیا بغلم کن. بعدش که با هم قاطی شدند در زمزمههایشان، دختر میگفت که چقدر منتظر چنین لحظهای بوده و حتی، لباسش رو بالا کشید و شکم لختاش را به شکم پسر می مالید و ... این تأتر که از سری تأترهای فیالبداهه و یا بداههکاری بود به دستور کارگردان بعداز بوسهای که بین این دو رد و بدل شد، به پایان رسید. در فضایی که در یکماهه گذشته و بالاخص در دو هفته اخیر و حتی در همین هفته جاری دیده شده، بنظر برخی مفاهیم بشدت با هم قاطی شده و مسائلی فاقد کمترین معنی و مفهوم گشتهاند. انتخابات که تنها و تنها یکی از وسائل شرکت افراد در چارچوب معینی برای سرنوشت خود هست تبدیل شده به امری مقدس و خود قائم به ذات شده و اصلاً بدون توجه به ماهیت و موضوعیت آن، مردم مقید و موظف به اجرای مناسک آن شده و حتی افرادی در اینجا و آنجا به دعای شکر گزاری آن افتادهاند. بنظر جو مباحثات سیاسی، دنیای مجازی ناشی از مباحثهها و شکلدادن تصاویری از تخیلات خود بگونهای پیش رفته که بسیاری بدون کمترین مکث و تردیدی از آن کاری که بدان مشغولاند به پیشبینی و پیشگوئی و حتی طراحی جزئیات چیزی مشغول میشوند که به زعم خود آنرا ارزیابی شرائط موجود و چشماندازها می فهمند. تمام موادی که آنها بکار می گیرند، دادههایی است که در دنیای مجازی – نه صرفاً اینترنت و کامپیوتر و اینها، بلکه دنیایی که رسانهها برایشان شکل می دهند و بجای آنها فکر میکنند و نقشه میکشند و نیروها و جناحهای مختلف برایشان می سازند – رد و بدل میشود. درست مثل گزارشی که مثلاً احمدینژاد در مورد تحولات سیاسی، اقتصادی و حتی جنگ بین خود و مخالفاناش میدهد و همه آنها را انگار درباره کشوری مفروض در ناکجاآبادی خاص بیان می کند. اگر ریختن برگها نمایش شروع فصل پائیز است، نمایشی از ریختن برگها را جلوی چشم مردم قرار میدهند و میخواهند پائیز را برایشان تداعی کنند و عدهای هم درباره پائیز و برگ ریزان قلم فرسائی می کنند. اگر در انقلاباتی که در تاریخ اینجا و آنجا به ثبت رسیده و گزارشاتی منعکس شده، مردم و حضورشان در خیابان یکی از وجوه و مفهوم انقلاب را تداعی میکند، هر نمایشی از تجمع افراد در هیبت مردم، به معنی حرکتی نیست که انقلاب قلمداد شود. این بازی مضحک را در نمایشاتی تحت عنوان انقلابات مخملین هم دیدیم و مشخص شد چه موجودات کریهی که خود مسئولان اصلی بهمپاشیدگی اقتصادی، هرج و مرج سیاسی و بجای خود زد و بندهای مختلف هستند، بعنوان سردمداران انقلاب و تمایل مردم به سپردن امور به دستان آنان به روی کار آورده شدند. نمایش حضور مردم، نمایش شادی هیستریک آنان – در مملکتی که نیروی انتظامی آن پوشیدن چکمه را پورنوگرافی قلمداد کرده و به آزار مردم می پرداخت – بعد از همه محدودیتهایی که در جامعه هست، سازماندهی نمایشات هیستریک حضور در خیابانها و فقط حضور و نه حق حیات و زندگی و حرف و نظر و موجودیت و ... همه و همه نشان میدهد که چه نقشه شومی برای چشماندازهای آتی آن سرزمین در دست اجراست. فردا، جمعه وقتی احمدینژاد از جعبه بیرون کشیده میشود، مردم را در فریبی بزرگتر فرو می برند که انگار موسوی میتوانست و قصد داشته جلوی جمهوری اسلامی بیایستد و آنها، یعنی ساختار قدرت در ایران در برابرش قرار گرفت و خواست خود یعنی احمدینژاد را بر مردم تحمیل کرده است. کمترین تأثیر چنین فضاسازیها و بازیهای سیاسی در این است که تحولخواهی برای مردم، یافتن راههای عملی و مشخص و مناسب برای غلبه بر ناهنجاریهای عمیق اجتماعی در ایران، دچار چنان هرج و مرجی گردد که معلوم نباشد اصلاً کی با کی و در چه رابطهای با هم درگیر هستند. درست مثل صحنهای از فیلم دیکتاتور بزرگ چارلی چاپلین که دود تمام فضای جبهه را در خود فرو برده بود و سربازانی که در یک جهت حرکت می کردند نمیدانستند که دشمن کیست و در چه جهتی در حرکت هستند و تنها با " رنگ " لباسها و یونیفورمی که پوشیده بودند مخالف و موافق را تشخیص می دادند؛ فضای مضحکی که مثلاً با رنگ " سبز " میخواهند نشان دهند که این رنگیها با آن رنگیها مخالفاند؛ نه کارگران، کشاورزان، زحمتکشان، تمامی آنانی که دلی در گرو و آرزوی یک زندگی انسانی و حقوقی در جامعه دارند، با آنانی که چنگ در قدرت انداخته و برای حفظ و تداوم حضورشان به هر دریوزگی و پفیوزی و هر نقش کثیفی در بازیهای سیاسی منطقهای و جهانی تن میدهند. شبیهسازی و فضاسازی و نمایش جنگهای تصنعی و نیروهای تصنعیتر و بازیگرانی که کمترین شباهت با حقیقت وجودی انسان خواهان تحول را ندارند با تصاویر واژگونه به نمایش گذاشته میشوند و عدهای ابله در خارج از کشور نیز به میدان می آیند و نمایش مضحکی میشوند از آنی که بعداز چندین دهه زندگی در فضایی کم و بیش حقوقی، هیچ چیز یاد نگرفته و نفهمیدهاند از حق انسان و حقوق اجتماعی و زندگی مدنی. آنها وقتی تلاش می کنند ایده خرفتی همچون تأثیر رویکارآمدن فردی در یک دستگاه تماماً فاسد و ضد انسانی و با بنیانهای عقیدتی منحط را تا این حد تبلیغ و به مردم حقنه کنند، نشان می دهند که اساساً هیچ درکی از نقش و رابطه ساختارهای قدرت ندارند و تنها به موجودات مزدوری تبدیل شدهاند – گاهاً بی جیره و مواجب – تا مثلاً مردم در آیندهای ناروشن به ناکجاآبادی برسند که آنها در ذهن علیل خود مجسم می کنند. بعید نمیدانم چند صباحی دیگر را که همین مدعیان بهترین شیوه و راه برای دفاع از حقوق مردم و کشاندن آنان به بیراهههایی که حکومت جمهوری اسلامی جلوی پای مردم قرار داده، وضعیت و شرائط بعدی را نیز به گردن دیگرانی دیگر بیاندازند که قصد نداشته و ندارند مردم را به چالههای پیشنهادی حکومت اسلامی راهنمایی کنند.
نوشته شده در ساعت 10:00 AM
توسط: تقی |
نوشتههای قبلی:
پیوندها:
خالواش - وبلاگی موازی زمزمههایی روی کاغذ ترجمه بنیاد کریشنامورتی - در آمریکا گشتها *تماس بایگانی:
| |